سراب [الهه ی عطش , ]
سراب بودن با تو دیگه رو شد که دریا نیست دیگه دل کندن از تو برام پایان دنیا نیست چه معصوم باورت کردم,من دیوونهء ساده بیا از پشت مه بیرون نقابت دیگه افتاده واسه بر گشتنت دیره, واسه برگشتنت دیره که دستات پر ز تقصیره واسه دل کندن از تو دیگه گریه م نمی گیره ته هر جمله از حرفات یه امکان و یه شاید بود سر هر خواهشت حتی یه اجبار و یه باید بود 
نوشته شده توسط بانوی شرقی در پنجشنبه 25 اسفند 1384 و ساعت 07:03 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
پرنده [الهه ی عطش , ]
پرواز رابخاطر بسپار پرنده مردنی ست...  . با چشمانی غبار آلوده و بارانی پا به جاده های غربت و غمناک نهاده ام و به تنهایی آنرا سپری خواهم کرد.باغ آرزویم تاریک شد و خورشید کوله بارش را بست سوز نومیدی به چهره ام نشسته است.... درگذشت استاد عزیز یدالله ممبینی دبیرفیزیک دبیرستان های آبادان,ماهشهر و خرمشهر را به بازماندگان و جامعهء فرهنگی تسلیت می گویم روحش شاد و راهش پاینده باد
نوشته شده توسط بانوی شرقی در یکشنبه 7 اسفند 1384 و ساعت 08:02 ق.ظ
ویرایش شده در چهارشنبه 23 فروردین 1385 و ساعت 11:04 ق.ظ
()
نظر
با تو کامل شدم [الهه ی عطش , ]
تو نبودی و من با عشق نا آشنا بودم.... تو نبودی و در نهان جانه دلم جایت خالی بود....... تو نبودی و باز به تو وفادار بودم........ تو نبودی و جز تو هیچ كس را به حریم قلبم راه ندادم و تو آمدی.از دوردستها...... ا ز سرزمین عشق...... تو مرا با عشق آشنا كردی..... با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........ تو مفهوم عاشق بودن را به من آموختی.......... با تو كامل شدم....... با تو بزرگ شدم...... با تو الفبای عشق را اموختم....... ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم...... به تو و كلبه عاشمان بالیدم....... حتی برای لحظه ای از من جدا نشو...... بدون تو دستم سرد است........ بدون تو آغوشم تهی و لبریز درد است...... به حرمت عشقمان... به حرمت لحظات زیبایمان.......... مرو كه بی تو من هیچم....... بمان با من..... بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........ بدان كه عشقمان همیشه پاك خواهد ماند............. به وفایم ایمان داشته باش............... تا به تو نشان دهم معنی واقعی واژه عشق را
نوشته شده توسط بانوی شرقی در پنجشنبه 4 اسفند 1384 و ساعت 06:02 ق.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 4 اسفند 1384 و ساعت 08:02 ق.ظ
()
نظر
|