اسیر [الهه ی عطش , ]
من اسیر غم چشمان کبوتر بودم بام چشمان تو پروازم بود و نمی دانستم که گاهی بام هم دام شود دل که بیچارهء پرواز بود یادگاری شد و در بام افتاد ماندگاری شد و در دام افتاد
نوشته شده توسط بانوی شرقی در شنبه 31 تیر 1385 و ساعت 02:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|